منبع:روش نقدج2ص32    استادعلی صفایی(ع.ص)
من آن روزها وقتى پاى منبرها مى‏نشستم که مى‏گفتند در کعبه سیصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب مى‏کردم که در یک اطاق و اینقدر بت؟!

ولى بعدها دیدم که در دل کوچک من بت‏هاى بى‏شمار صف بسته‏اند. و بت‏هاى بزرگ نفس و خَلق و دنیا و شیطان، با بى‏حساب بت‏هاى کوچک، در من غوغایى راه انداخته‏اند و شب و روزم را پر کرده‏اند. آنها محرک‏هاى من بودند و من مى‏خواستم که اینها را مهار کنم. و مى‏خواستم از کفر به شرک و به توحید برسم. و تنها یک محرک براى خودم داشته باشم.

یکى از بزرگان وعده داده بود که: ایها الناس! جمع شوید تا براى شما حرفى را بگویم که نه نبى و پیامبرى و نه وصىّ و ولىّ و رهبرى، هیچ کس نگفته.
مردم مى‏گفتند: این دیگر چه مى‏خواهد بگوید و چه ادعایى دارد.؟!
و آن بزرگ مرد گفته بود: مردم! تمام انبیاء، تمام اوصیاء، تمام اولیاء آمدند و گفتند موحد شوید؛ جز اللَّه حاکم و محرکى نداشته باشید. در وجود شما جز او متصرف نباشد و امر و نهى نکند. همه گفتند: »قولوا لا اله الا اللَّه«، ولى من مى‏گویم: نامردها بیایید! مشرک شوید. بیایید یک پا هم خدا را شریک کنید. آخر همیشه براى غیر او؟!
بیایید در برابر این همه بت، یک سهمى هم براى خدا بگذارید.

به راستى که ما خوب‏هایمان کافر هستند و خوب‏ترهامان مشرک، از ما تا توحید فاصله‏هاست. و این‏که مى‏گویم کافر هستیم، نه کفر در اعتقاد است، که منظورم کفر در عمل است. با این‏که به او رسیده‏ایم، و به او علاقه‏مند شده‏ایم، در کارها و در زندگى از او چشم مى‏پوشیم و او را کنار مى‏گذاریم.
با تدبّر در این محرک‏ها بود که خودم را مى‏شناختم که با چه نسیم‏هایى، توفان مى‏گیرم و موج برمى‏دارم. و مى‏دیدم کاهى هستم که حرف‏هاى این و آن مرا مى‏غلتاند. در حالى‏که باید کوهى باشم که توفان‏ها، گرد و خاکم را بگیرند و پاک‏ترم سازند.

/ 0 نظر / 10 بازدید